گربه را پای حجله کشتن

دختر تنبل و بداخلاقی بود که کسی جرات نمی کرد از او خواستگاری کند. تا این که جوانی داوطلب شد او را به زنی بگیرد.

شب عروسی، چون آن ها را وارد حجله کردند مرد بدون مقدمه به گربه ای که در خانه بود رو کرد و گفت:

برو یک ظرف آب بیاور و گرنه سرت را می برم!.

اما گربه از جای خویشتن تکان نخورد. مرد فورا خنجر برکشید و سر گربه را برید.

آن گاه روی به زن کرد و گفت: برو یک ظرف آب بیاور.

زن فورا آب را حاضر کرد و از آن پس هیچ نافرمانی و بداخلاقی از او در برابر شوهرش دیده نشد.

تمثیل و مثل، ج2، ص 162

/ 2 نظر / 12 بازدید
انسان

ننه اینها را قدیمی الکی میگفتند فکر میکردند میتوانند زنها را اینطوری گول بزنند بترسونند[نیشخند][پلک][نیشخند]

رها

دیگه دوره این چیزا سر اومده.. الان دیگه زنم تو زندگی حقو حقوقی داره واسه خودش نه این که تا آخر عمرش تو سری خور باشه ممنون استفاده کردیم.[گل]