نگاهی به تأثیر اندیشه های دکتر علی شریعتی بر انقلاب اسلامی

گفتمان شریعتی میراث غنی اسلامی – شیعی را به حرکت درآورد و اسلام را فراتر از همه ایدئولوژی­ها و مکاتب غربی و آرمان­های انسانی مطرح کرده است. گفتمان شریعتی توانست جوانان و دانشجویانی را که در گفتمان پهلویسم دچار بی­هویتی شده بودند هویت نوینی دهد و آنان را در برابر مارکسیست­ها در جبهه­ی مبارزان اسلامی قرار دهد. او هر چند از گفتمان مارکسیسم وام گرفت امّا به خلق معانی و گنجواژه جدیدی پرداخت که تغییرات نمادین و زبانی را در نظم گفتاری وی تجربه می­کرد. این چنین بود که مبارزه مسلحانه را به جهاد، خلق را به ناس، مالکیت جمعی را به بیت­المال، رهبری را به امامت، زندگی بی­معنای بورژوازی را به دنیوی بودن، حکومت مردم را به اجماع تعبیر کرد. وی معتقد شده بود که در قبال تغییرات و واژه­هایی چون مبارزه مسلحانه توده­ها، مسئولیت از میان برداشتن طبقات، خدایی انسان بر طبیعت، حذف مالکیت خصوصی، برقراری مالکیت جمعی، از خود بیگانگی، زندگی پست بورژوایی و جامعه بی­طبقه، دین اسلام واژه­های معادل دقیقی دارد.[ix][9] اسلام به مثابه دال مرکزی گفتمان شریعتی از کارکرد تمایز بخشی و غیریت سازانه برخوردار بود که در ترسیم دوگانه­ی خیر و شر و یا جامعه­ی مبتنی بر توحید و جامعه­ی مبتنی بر شرک، بازنمایی می­شد و تفاوت و غیریت­سازی بین دو هویت خود ایرانی مسلمان و دیگری را بازتولید می­کرد؛ دیگری که نشانه­­ی حکومت و غرب بازنمایانده­ی آن­ها بود. او با استفاده از ادبیات چپ و ترکیب آن با کهن الگوی مذهب، معانی انقلابی ایجاد کرد که به خصوص بر جنبش دانشجویی مؤثر افتاد و از قابلیت اعتبار برخوردار شد. تلاش وی در تبدیل فضای چپ مارکسیستی به فضای حماسی و مذهبی و تقویت گفتمان ضد قدرت مؤثر بود. بدین ترتیب گفتمان اسلامی تقویت شد و دال­های گفتمان ضد قدرت بازنمایی گردید.

بنابراین مهمترین کارکرد گفتمانی شریعتی، ایجاد گفتمان غیریت و تفاوت و تقویت گفتمان اسلام مبارز است که در همجواری با گفتمان امام خمینی و استاد مطهری علیرغم برخی تمایزات، سایر گفتمان­های غیراسلامی را به حاشیه فرستاد.

 فرجام سخن

همت اصلی دکتر شریعتی، عصری کردن تئوریک مفاهیم اجتماعی اسلام با رویکرد و ادبیات جدید برای بر پایی جامعه­ی توحیدی مبتنی بر قسط، آزادی و معنویت بود. در این راستا گفتمان شریعتی تفسیری جدید از مفاهیم و سنت­های مذهبی، ارائه کرد که کارکردی بازسازانه از میراث مذهبی ایرانی داشت و تصویری مدرن و جذاب از اسلام را بر اساس نیازهای نسل جستجوگر و انقلابی آن روزگار ارائه کرد. گفتمان“بازگشت به خویشتن” شاه­بیت اندیشه­ی شریعتی برای نسلی سرخورده و بی­هویت در گفتمان پهلویسم بود که سلطنت پهلوی را استبداد معنا می­کردند و لیبرالیسم را به دلیل سیاست­های امپریالیستی و استعماری دولت­های غربی و ابتذال اخلاقی این جوامع و مارکسیسم را به دلیل ماهیت ماتریالیستی و ضدیتش با مذهب، رد می­کردند و مذهب محافظه کار را نیز به انتقاد می­گرفتند. شریعتی با بازتولید گفتمان تفاوت و ایجاد معانی انقلابی از مذهب، گفتمان بازگشت به خویشتن را بازتولید و آن را بازگشت به اسلام به عنوان یک ایدئولوژی انقلابی و نجات­بخش تعبیر کرد. شریعتی به عنوان یک جامعه شناس دین، دین را خصلتی ایدئولوژیک بخشید و توانست گفتمان­های موجود را به چالش بکشد و با ایجاد گفتمانی انقلابی، به مخاطبان خود هویت تازه­ای ببخشد و بر تمایزات دو گانه شاه-مردم تأکید نماید تا بر قطبی شدن شرایط افزوده و زمینه­ی انقلاب را فراهم کند. بنابراین گفتمان شریعتی بر مفصل­بندی گفتمان انقلاب اسلامی و تقویت جایگاه اسلام به عنوان دال مرکزی آن و تقویت سرمایه­ی اجتماعی و همچنین فراهم شدن زمینه­ی انقلاب از قابلیت اثرگذاری مطلوبی برخوردار بود. شریعتی در دسته­ی رهبران تئوری­پرداز و بسیج­گر انقلاب قرار می­گیرد. حلقه­ی ناقصی که امام خمینی با توجه به سه خصلت تئوری­پردازی، بسیج­گری و سیاست­گذاری خود، آن را تکمیل کرد و توانست تفوق گفتمانی خویش را بر انقلاب اسلامی حاکم نماید.

منابع

 

[i][1]  دکتر علی شریعتی ، هفت نامه از مجاهد شهید، تهران، انتشارات ابوذر، 1356

[ii][2] محسن خلیلی، پیدایی و پایایی تئوریک انقلاب اسلامی، مجموعه مقالات آسیب شناسی انقلاب اسلامی، مشهد:سنبله،1385،ص80

[iii][3] دکتر علی شریعتی، برخی پیشتازان بازگشت به خویش در جهان سوم، مجموعه آثار، ج 31، تهران: دفتر تدوین و تنظیم آثار دکتر علی شریعتی،1364، ص415

[iv][4] علی شریعتی، خودسازی انقلابی، تهران: انتشارات الهام، 1375،ص19

[v][5] مجید ادیب زاده، زبان، گفتمان و سیاست خارجی، تهران:نشر اختران، 1387، صص78-79

[vi][6] پیشین، ص80

[vii][7] علی شریعتی، چه باید کرد، ص46

[viii][8] به نقل از:مهرزاد بروجردی، روشنفکران ایرانی و غرب، ترجمه جمشید شیرازی، تهران:نشر و پژوهش فرزان روز، ص172

[ix][9] هوشنگ امیراحمدی و منوچهر پروین، ایران پس از انقلاب، ترجمه علی مرشد زاد، تهران: مرکزبازشناسی اسلام و ایران، 1382، ص31و32

 

 
/ 0 نظر / 13 بازدید