مثال یک وجب روغن

ناصرالدین شاه سالی یک بار (آن هم روز اربعین) آش نذری می‌پخت و

خودش در مراسم پختن آش حضور می‌یافت تا ثواب ببرد. در حیاط قصر

ملوکانه اغلب رجال مملکت جمع می شدند و برای تهیه آش شله

قلمکار هر یک کاری انجام می دادند. بعضی سبزی پاک می کردند.

بعضی نخود و لوبیا خیس می کردند. عده‌ای دیگ‌های بزرگ را روی اجاق

می گذاشتند و خلاصه هر کس برای تملق و تقرب پیش ناصر الدین شاه

مشغول کاری بود. خود اعلی حضرت هم بالای ایوان می‌نشست و قلیان

می کشید و از آن بالا نظاره‌گر کارها بود. سر آشپزباشی ناصرالدین شاه

مثل یک فرمانده نظامی امر و نهی می کرد.
.
.
.
.

به دستور آشپزباشی در پایان کار به در خانه هر یک از رجال کاسه آشی

فرستاده می شد و او می‌بایست کاسه آن را از اشرفی پر کند و به دربار

پس بفرستد. کسانی را که خیلی می‌خواستند تحویل بگیرند روی آش

آنها روغن بیشتری می‌ریختند. پر واضح است آن که کاسه کوچکی از

دربار برایش فرستاده می شد کمتر ضرر می کرد و آنکه مثلا یک قدح

بزرگ آش( که یک وجب هم روغن رویش ریخته شده) دریافت می کرد

حسابی بدبخت می شد. به همین دلیل در طول سال اگر آشپزباشی

مثلا با یکی از اعیان و یا وزرا دعوایش می شد٬ آشپزباشی به او

میگفت:

 بسیار خوب! بهت حالی می کنم دنیا دست کیه! آشی برات بپزم که

یک وجب روغن رویش باشد.

/ 5 نظر / 9 بازدید
شهـلا

سلام دوس جونم ... وبت خیلی قشنگه ... خیلی خوشم اومد ، وب من در مورد " جوک و اس ام اس جدید " هست اگه دوس داشتی یه سر بهم بزن ، تبـادل لینک اتوماتیک هم داریم ، اگه مایل به تبادل لینک بودی لطفا اول به اسم وبم لینکم کن و بعد لینکتو برام ارسال کن تا لینکت تایید شه... ممنون . منتظرم.

ali

سلام دوست عزیز خسته نباشی وبلاگ شیک وزیبای دارید ممنون میشم 1سری به شبکه اجتماعی ما هم سر بزنید منتظر شما هستم (با تشکرکافه لایک)

چیچک

سلام ممنونم از حضور سبزتون[گل]

چیچک

سلام ممنونم از حضور سبزتون[گل]

انسان

چه جالب بوده[تعجب][دست][دست][دست][دست]