حکایت تاریخی
ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢ : توسط : سعید

بهاء الواعظین معروف می گوید:

در ابتدای دوره مشروطه به خانه ای رفتم که پیرزن و دختر جوانی در آنجا بودند.

پیرزن پرسید: منظور از مشروطه چیست؟

گفتم: قوانین جدیده.

گفت: مثلا چه؟

مرا شوخی گرفت، گفتم: مثلا دختران جوان را به پیرمردان دهند و زنان پیر را به جوانان!

دخترش گفت: این کار چه فایده دارد!!!!؟

پیرزن از جا پرید و با عصبانیت رو به دختر کرد و گفت:

خفه شو دختره بی حیاء ، حالا کارت به جایی رسیده که به قانون مشروطه ایراد میگیری، اتفاقا قانون بسیار خوبی است!

قانون صرفا تا جائی خوبه که به پر و بال حضرات نپیچه و گرنه بی حیائیش می مونه برا …!