دوره سیدجمال الدین اسدآبادی واحیاگری دینی(زادۀ ١٢۵۴ ه‍.ق درگذشتۀ ۱۳۱۴ ه‍.ق)

عمده مشکل جوامع اسلامی در این زمان دو سد عمده در برابر استقلال و آزادی ایشان است که هر یک به گونه ای دیگری را تقویت می کند.یکی از آنها استعمار خارجی و دیگری استبداد داخلی بود.شرایط به گونه ای بود که توسعه طلبی و سلطه گری غرب به عنوان یک واقعیت بر سرزمینهای اسلامی مشرق زمین و از  جمله ایران سایه افکنده بود و ضعف و سستی سلطنت مطلقه قاجار در ایران، موفقیت طرحهای بیگانگان را مضاعف می ساخت.مردم کشورهای اسلامی نیز علاوه بر جهل و ناآگاهی از وضع جهان دگرگون شده ی قرن نوزدهم عمدتا در غفلت و نا آگاهی بودند و می شد اخبار جدایی قسمت های شمال و شمال غرب و مشرق ایران را نیز گاه به گاه شنید.

سید جمال الدین اسدآبادی در این دوران بود که به عرصه عمل گام نهاد.اما پیوسته با کارشکنی های استعمارگران که او را ویرانگر نقشه های خود می دیدند و با اعمال فشار بر حکومتهای تحت سلطه خود سعی می کردند برای وی ایجاد مزاحمت و محدودیت کنند،وی پیوسته در معرض تهدید و اخراج از کشورهایی که در آنها فعالیت می کرد بود.و به این طریق سلطه گران جهانی سعی می کردند مانع از تحقق آرمانهای او شوند.ولی چنانچه تاریخ ثابت کرد اندیشه های اصلاحگرانه و دینی سید جمال بارها در جریان انقلابها و اعتراضهای اسلامی خود را نشان داده است و هم اکنون نیز پویا و نوید دهنده مسلمانان انقلابی در جهان مسلمان عرب و غیر عرب است.

بهر روی بزرگترین خطر ها از نظر او ستیزه ها و تفرقه افکنی های استعمار بریتانیا بود.در همین ایام «تنظیمات» که در امپراتوری عثمانی در جریان بود هویت اسلامی این تمدن را نشانه رفته بود و ایران نیزمواجه با ناسیونالسم نوبنیاد باستان گرا که در ستیز با اندیشه های دینی خود را تعریف می کرد بود.ادعاهای جهان وطنی[1] بودن مشکل دیگری بود که روشنفکر نمایان مطرح می کردند تا بدین طریق تعصب ملتها نسبت به هویت ملی و مذهبی خود را زائل سازند. طرح چنین مباحثی در این دوره تاریخی در حقیقت تلاش استعمار برای سلطه بیشتر بود تا از طریق تحقیر هر گونه وطن دوستی درهای ورود و سلطه خود را باز کند.[2]

*دوران مشروطیت و نهضت مشروطه(1285 هجری شمسی)

انقلاب مشروطه همراه با دستاوردهای مهمی که برای جامعه ایران داشت نیازمند یک مبحث آسیب شناسی جدی است.به این دلیل که در جریان نهضت و پس از پیروزی آن اتفاقاتی ناخوشایند حادث شده وجریان سازی های نامطلوب و نامناسبی در حوزه فرهنگ و سیاست شکل گرفت که به نوعی ملت و دین ملت را تهدید نمودند.از سوی دیگر شاهد بودیم که مشروطه نتوانست ساختار استواری بنا نهد و بنای آن با طوفان استبدادی رضا خان فرو ریخت.

این انقلاب به نوعی تدریجا صورت و فرم فرهنگ گذشته را که خود صورت منسوخ شده فرهنگ سنتی اسلام بود زائل نمود و صورت مسخ شده ی فرهنگ اومانیستی غرب را جایگزین آن کرد.در دوره حاکمیت مشروطه،به طور واقعی در فرهنگ جامعه ایرانی انقلابی رخ داد و شئون مختلف فرهنگی نظیر هنر و ادبیات را متاثر ساخت.البته این تحولات فرهنگی بعدها آثار تبعی اجتماعی را هم به بار آورد و نحوه روابط اجتماعی مردم را بخصوص در شهرهای بزرگ تا میزان قابل توجهی متاثر ساخت.

باید متذکر شد که هر انقلابی الزاما در جهت بهبود اوضاع حرکت نمی کند، بلکه ممکن است به واسطه یک انقلاب وضع بدتر هم بشود.نفس مفهوم انقلاب متضمن خیر یا شر نیست، بلکه صرفا تغییر در صورت،ماهیت و حقیقت را اعاده می کند.

انقلاب مشروطه در بعد فرهنگی فرهنگ گذشته را که پیوندهای مشخصی با پیشینه تاریخی ایران داشت از بین برد و به جای آن کاریکاتور فرهنگ اومانیستی اروپا را قرار داد. بی آنکه نسبت به اصل و فرع آن معرفتی عمیق حاصل شده باشد.در عین حال مشروطه منجر به دگرگونی بینش و کنش و منش فردی گروه کثیری از ایرانیان گردید و بدانها هویتی جدید و ایده آلهای نوینی بخشید که به جای متناسب بودن با تاریخ و سنن آنها، با تاریخ و مقتضیات مغرب زمین مناسبت داشت.به گفته برخی متفکران دعوت به غربی شدن زمانی آغاز شد که پویایی جامعه ما دچار خمودگی گردید و تمدنی نا خواسته سر از دیار ما برآورد که در عین انکار ناپذیری ابزارهای کارسازی در اختیار داشت.[3] لذا یکی ازمباحث مطرح در دوران شکل گیری مشروطیت،حفظ هویت فرهنگی ایران به عنوان یک پدافند فرهنگی در برابر آفند تمدنی- فرهنگی غرب بود.

 حامد اسلامی