تأثیر و تأثر مصنوعات بشری نسبت به یکدیگر امری است که بسیاری از پژوهشگران عرصه‌ی فرهنگ و علوم اجتماعی و به ویژه روان‌شناسان بر آن صحه می‌گذراند. محیط اطراف و فضایی که از سوی انسان ایجاد می‌شود تأثیر فراوانی بر شخصیت، تیپ، رفتار و تربیت انسان و به ویژه رده‌های سنی پایین‌تر دارد و باعث تحریک حساسیت مردم و به ویژه فعالان در بخش فرهنگ نسبت به محیط اطراف می‌شود.

در این بین، بسیاری از سمبل‌ها و نشانه‌ها وجود دارند که خواسته یا ناخواسته تأثیر‌ فراوانی بر سلامت روح و روان افراد دارند؛ نمادهایی که در هنر و معماری جلوه‌ی بیشتری دارند و ملموس‌تر هستند. اهمیت موضوع وقتی بیشتر می‌شود که بدانیم این نشانه‌ها هر کدام با نیت و قصد مشخصی ایجاد شده است، فارغ از اینکه سمبل، نشانه و پرچمِ یک جریان فکری، فرهنگی، دینی یا هر چیز دیگری هستند که تأثیرات مستقیم و غیرمستقیم بر افراد دارند و البته نقش تربیتی را در زندگی کودکان بازی می‌کنند. علاوه بر این سمبل‌ها، مسائل دیگری از جمله نوع فضا و طرز معماری منازل و اماکن عمومی، باعث تأثیرگذاری بر نوع روابط، میزان ارتباطات و نحوه‌ی برخوردها شده است. این نوع مناسبات خود مسائل تربیتی خاصی را در پی خواهند داشت و بر همین اساس، در مقاله‌ی حاضر به بررسی ابعاد متعدد تأثیرگذاری معماری بر تربیت کودکان خواهیم پرداخت.
 
 مفهوم معماری
 
وجه مشترک هنر و مصنوعات بشری این است که علاوه بر اینکه دارای ظاهر و شکل خاصی هستند، دارای روح نیز هستند. هنر معماری هم از این قاعده مستثنا نیست. این هنر، علاوه بر کالبد ظاهری، دارای جنبه‌ی اصیل معنوی و حقیقی است و این جنبه‌ی اصیل و حقیقی آن، بر جنبه‌ی مادی آن تفوق دارد؛ هرچند که ظاهراً این‌ گونه به نظر نمی‌رسد. اما نکته‌ی مهم‌ این است که هنر معماری در نزد ایرانیان دارای معنی متعالی و ماوراءالطبیعه نیز بوده است و همواره ایرانیان بر این معانی عمیق تأکید داشته‌اند. در تعریف معمار، علامه دهخدا آورده است که مباشر بنایی و دانا به علم بنایی که به استادبنا دستورالعمل می‌دهد... آنکه عمارت کند و موجب رشد و تعالی گردد (دهخدا، ج 14، 21184).
 
از آنجا که در این تعریف به مسئله‌ی تعالی اشاره شده است، این تعالی به جنبه‌های معنوی هم به موازات جنبه‌های مادی اشاره دارد. در ادبیات ایرانی، گاه معمار در معانی انصاف و عدل به کار برده شده است.
 
«مصطفی آمده به معماری، که دلم را خراب دیدستند.» (خاقانی)
 
از این هم می‌توان فراتر گام نهاد، به گونه‌ای که گاه معماری به معنی بافرهنگ به کار برده می‌شود. در معانی نازل‌تر، معماری به معنای ساخت‌وساز است. به طور کلی، جملگی معانی معنوی عمران در ساختن مستتر است. شایان توجه است که ابن‌خلدون فرهنگ را هم‌معنی با عمران می‌داند. به عبارت دیگر، عمران همان فرهنگ است. ابن‌خلدون عمران را به دو بخش تقسیم می‌کند: عمران بدوی (مربوط به قبایل) و عمران مدنی (عمران مردم شهر). در تفکر و فرهنگ ایرانی از یک سو این اعتقاد وجود دارد که معماری هنر شکل دادن فضا بر حسب نیازمندی‌ها و نگاه و تلقی تاریخی آدمی نسبت به عالم و آدم و مبدأ عالم و آدم است و با نوع فرهنگ دینی و دنیوی انسان ربط پیدا می‌کند (مددپور، 1377، ص 9).
 
تحولاتی که در معنا و مفهوم معماری رخ داده تابعی از سیر تحولات فکری تمدن معاصر است که با علم تجربه‌گرا و تفکر راسیونالیستی مدرن رایج، جنبه و وجه‌ معنوی و روحانی حیات انسان و اصولاً وجه معنوی عالم وجود را انکار می‌کند.
 
در مقوله‌ی مدرنیته هم مدرنیسم به گونه‌ای با شعار پیشرفت و توسعه، چنان خویش را به جامعه‌ی بشری تحمیل می‌کند که جوامع و به خصوص جوامع عقب‌مانده (از نظر صنعت) که هویت و اعتبار خویش را در همسان شدن (ظاهری) با غرب جست‌وجو می‌کنند، سعی در تکرار و تقلید الگوهای معماری بیگانه دارند؛ الگوهایی که به ناچار شیوه‌ی زیست آن‌ها را نیز دگرگون خواهد کرد.
 
معماری مدرن (معاصر) آن‌چنان در چنبره‌ی مادیات گرفتار آمده است که آنچه در اوایل قرن بیستم به عنوان حادترین و پرشورترین مسئله در بین معمارها و شهرسازها مطرح می‌شود، ربط دادن شکل و کارکرد یا ارجحیت دادن یکی نسبت به دیگری است (فلامکی، 1355)؛ گویا که هیچ موضوع دیگری مطرح نیست. اگرچه ظاهر مکتب مدرنیسم در معماری مرده است و مردن او نیز با منفجر نمودن ساختمانی بلند (در سال 1972) جشن گرفته شد، لکن باید توجه داشت که جهان‌بینی پایه‌ی مکتب بعد از آن نیز همان جهان‌بینی است و به این ترتیب، این‌ها همه در طول یکدیگر مطرح هستند.
 
معماری مدرن (معاصر) آن‌چنان در چنبره‌ی مادیات گرفتار آمده است که آنچه در اوایل قرن بیستم به عنوان حادترین و پرشورترین مسئله در بین معمارها و شهرسازها مطرح می‌شود، ربط دادن شکل و کارکرد یا ارجحیت دادن یکی نسبت به دیگری است.
 
مفهوم تربیت
 
غالباً در تعریف تربیت به ریشه‌ی آن، یعنی «رب» توجه می‌شود و در این تعریف است که تربیت دگرگون کردن کم‌کم یا گام‌به‌گام و مستمر هر چیزی است تا به مرحله‌ای که (با توجه به ظرفیت) سزاوار آن است برسد و به عبارت دیگر، تربیت به کمال رساندن هر چیزی با توجه به استعدادهای موجود در آن است.
«و اللهُ أَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لاَتَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَکُمُ الْسَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ» (نحل، 78)
 
«پروردگار متعال شما را از رحم مادرانتان بیرون آورد، در حالی که هیچ چیز نمی‌دانستید و برای شما گوش و چشم و دل قرار داد، شاید سپاسگزاری کنید.»