ولایت فقیه در عصر صفویه
ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٦ : توسط : سعید
 
 

رابطه روحانیت و حکومت صفوی

خاندان شیخ صفی از خاندان‌های متنفذ صفوی بودند. پیروان آنها در آسیای صغیر متمرکز بودند و در نواحی مختلف ایران نیز هوادارانی داشتند
حکومت صفویان اولین حکومت شیعی اثنی‌عشری مستقل و در عرض با حکومتهای سنی‌گرای هم‌عصر خود چون عثمانی و شیبانیان در آسیای میانه به‌حساب می‌آید. این در دورانی بود که فاصله‌ی مذهبی اهل سنت و تشیع بسیار گسترده شده بود. شیعیان در اقصی نقاط جهان تحت پیگرد حکومتهای مخالف قرار داشتند. این امر از یک منظر زمینه‌ی رشد و تقویت حکومت صفویان را بیش از پیش فراهم می‌نمود؛ چراکه باعث جذب و توجه شیعیان اعم از خواص و عوام به این حکومت می‌گردید. دعوت آگاهانه شاهان صفوی از علمای شیعه و بهره‌مندی حکومت از حضور آنان در عرصه‌های نرم‌افزاری حکومت نوپای خود از یک‌طرف و اشتیاق عده‌ای از علما از شکل‌گیری حکومتی شیعی و پیاده گردیدن احکام الهی در چارچوب حکومتی مذهبی از طرف دیگر سبب شد تا علمای جهان اسلام به‌تدریج و با احتیاط جذب صفویان گردیده، به‌زعم خودشان در آن به ادای وظیفه‌ی شرعی بپردازند.

حکومت صفوی و رابطه آن با روحانیت

خاندان شیخ صفی از خاندان‌های متنفذ صفوی بودند. پیروان آنها در آسیای صغیر متمرکز بودند و در نواحی مختلف ایران نیز هوادارانی داشتند. جنبش این خاندان میراث‌دار شیعیان سربداری در قرن 8 و مرعشِان مازنداران در همان دوران است. مرامی که در عین تصوف، گرایشات شیعی دارد و به سیاست روی‌ آورد. این حرکت شیخی- شیخ صفی در همان قرن 8 پایه‌گذاری کرد و در پیشرفت آن در سال‌های اول مدیون مقبولیت تصوف در جامعه آن روزگار بود. در مورد اینکه شیخ صفی سنی یا شیعی بوده، اظهارنظرهای متفاوتی وجود داردو به هر حال مذهب وی هر چه بوده، در اعتقاد او به اسلام شکی نیست. کار سیاسی آنها به دست شیخ حیدر آغاز شد. فرزند او شاه اسماعِل، با توجه به داشتن هواداران زیادی که در عثمانی داشت و مذهب تشیع را پذیرفته بودند، شروع به کار کرد.
درزمان اسماعیل اول، به جنبه سیاسی شیوخ صفوی به جنبه معنوی و عقیدتی صوفیانه آنان غلبه کرد و از آن پس در طول عصر صفوی، این دو جنبه سیاسی گاه به موازات یکدیگر، و زمانی با تفویق یکی بر دیگری، سیاست دولت صفوی، تعیین می‌شد.
درزمان اسماعیل اول، به جنبه سیاسی شیوخ صفوی به جنبه معنوی و عقیدتی صوفیانه آنان غلبه کرد و از آن پس در طول عصر صفوی، این دو جنبه سیاسی گاه به موازات یکدیگر، و زمانی با تفویق یکی بر دیگری، سیاست دولت صفوی، تعیین می‌شد.شاه اسماعیل به برخورداری از عقاید خاص صوفیان و مقام تقدیس خود، حرکت تاریخی خود را شروع کرد و پس از ورود به تبریز و تاج‌گذاری توانست شیعه امامی را مذهب رسمی کند. بدیین ترتیب مظاهر تشیع مثل روی‌ آوردن جملاتی در اذان و ضرب سکه و حک کرد الفاظ شیعی روی آن را پایه‌گذاری کرد.
شاه اسماعیل به برخورداری از عقاید خاص صوفیان و مقام تقدیس خود، حرکت تاریخی خود را شروع کرد و پس از ورود به تبریز و تاج‌گذاری توانست شیعه امامی را مذهب رسمی کند. بدیین ترتیب مظاهر تشیع مثل روی‌ آوردن جملاتی در اذان و ضرب سکه و حک کرد الفاظ شیعی روی آن را پایه‌گذاری کرد. او همچنین تعدادی از عالمان و منشیان و دلبرانی را که بر مذاهب دیگر بودند را وادار به پذیرفتن تشییع کرد. در نتیجه در آغاز سلطنت اسماعیل اول، مذهب تاریخ سیاست بودو سعی می‌شد که در برخی از تشکیلات دولتی و مقامات و مناسب، از روحامیون استفاده شود. بدین شکل تلفیق یا مشارکتی از هر دو نمودار شد که حاصل آن مشاغلی مانند صدر است. شاید به برخورداری حکام صفوی از نیابت امام غایب و سایه خدا بر روی زمین بودن، می‌بایستی در آغاز، سیاست را تابع مذهب کند، اما تا عهد شاه عباس اول، گاه سیاست و گاه مذهب تابع یکدیگر می‌شدند.
سیاست مذهبی شاه طهماسب نیز مانند گذشته مبتنی بر احترام خاص به سادات و علمانی دین بود. در دوره او مقامات بالا مانند نفابت از ساات برگزیده می‌شد و علمای دین مورد توجه قرار گرفته از عنابت دربار برخوردار بودند و همچنین منصی صدر که بالاترین مقام دربار بود به علما واگذار شد. اما بعدها روش دیگری را در برابر علما پیش گرفت: علماء مخالف را از کشور بیرون راند و تعدادی از علماء مذهبی را از دیگر کشور‌ها به ایران فراخواند.

ولایت فقیه در عصر صفویه

در حقوق اساسی دوره صفویه نیز رگه هایی از نظریه «ولایت فقیه» در اندیشه و عمل فقها و برخی سلاطین صفویه دیده می شود، گرچه با این وسعت که هم اکنون مطرح است، نبوده است. تاریخ نویسان مکرر به این مسئله در لابه لای تاریخ دوره صفویه اشاره نموده اند.
دوران صفویه از دوران‏هاى نادر در تاریخ ایران است که نزدیک شدن عالمان نام‏دارى همچون محقّق کرکى، علّامه مجلسى، شیخ بهایى و دیگران به حاکمان صفوى تأثیر چشم‏گیرى بر آنان داشت و قدم‏هاى ارزنده‏اى در پیشرفت کشور از خود برجاى گذاردند.
محقّق از سال 916 ه. ق به دربار شاه اسماعیل صفوى راه پیدا کرد و نظر خود را بر ارکان دربار حاکم ساخت و این نفوذ تا اواخر عمر شاه اسماعیل ادامه یافت. پس از انتقال حکومت به شاه تهماسب، فرزند اسماعیل، باز هم احساس تکلیف نمود که به شاه نزدیک شود. او شاه تهماسب را آن‏چنان مجذوب استدلال‏هاى خود درباره «ولایت فقیه» و ادلّه آن نمود که باعث شد وى به نوشتن بیانیه‏اى حکومتى وادار گردد و در آن انتقال قدرت به محقّق را عملى سازد.
تهماسب صفوى در بیانیه معروف خود مى‏نویسد: «چون حضرت صادق علیه‏السلام فرمودند: "توجه کنید چه کسى از شما سخن ما را بیان مى‏کند و دقت و مواظبت در مسائل حلال و حرام ما مى‏دارد و نسبت به احکام ما شناخت دارد، پس به حکم و فرمان او راضى شوید که به حقیقت من او را حاکم بر شما قرار دادم، بنابراین، اگر در موردى فرمان داد و شخص قبول نکرد، بداند که نسبت به حکم خداوند مخالفت ورزیده و از فرمان ما، سربرتافته و کسى که فرمان را زمین بگذارد، مخالفت امر حق کرده و این خود در حدّ شرک است"، چنین آشکار مى‏شود که سرپیچى از حکم مجتهدان، که نگهبانان شریعت سید پیامبران هستند، با شرک در یک درجه است. بر این اساس، هرکس از فرمان خاتم مجتهدان و وارث علوم پیامبراکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و نایب امامان معصوم علیهم‏السلام (على‏بن عبدالعالى کرکى)، که نامش على است و همچنان سربلند و عالى مقام باد، اطاعت نکند و تسلیم محض اوامر او نباشد، در این درگاه مورد لعن و نفرین بوده، جایى ندارد و با تدبیر اساسى و تأدیب‏هاى بجا مۆاخذه خواهد شد.»
شاه به محقّق مى‏گفت: «شما به حکومت و تدبیر امور مملکت سزاوارتر از من مى‏باشید؛ زیرا شما نایب امام زمان (عج) هستید و من یکى از حکّام شما هستم و به امر و نهى شما عمل مى‏کنم.»
شاه به محقّق مى‏گفت: «شما به حکومت و تدبیر امور مملکت سزاوارتر از من مى‏باشید؛ زیرا شما نایب امام زمان (عج) هستید و من یکى از حکّام شما هستم و به امر و نهى شما عمل مى‏کنم.»
وى سپس ریاست عالیه مملکتى را به محقّق ثانى (شیخ کرکى) تقدیم نمود و در نامه خود نوشت: «هرکس، از دست‏اندرکاران امور شرعیه در ممالک تحت اختیار و لشکر پیروز این حکومت را عزل نماید، برکنار خواهد بود و هر که را مسۆول منطقه‏اى نماید، مسۆول خواهد بود و مورد تأیید است و در عزل و نصب ایشان احتیاج به سند دیگرى نخواهد بود. و هر کس را ایشان عزل نماید، تا هنگامى که از جانب آن عالى منقبت نصب نشود، بر کار نخواهیم گمارد.»
شیخ بهائى: او اعجوبه فقه، حکمت، ریاضى و عرفان بود و سمتِ شیخ‏الاسلامى «شاه عباس» را پذیرفت تا مردم را طبق نگرش ائمه معصوم علیهم‏السلام تربیت کند و فقه جعفرى را اجرا نماید.
بنابراین، باید بدین حقیقت توجه داشت که از دوران صفویه، بار دیگر شیعه در عرصه سیاسى درخشید. البته این بار شیعه تصوّف قدرت را به دست گرفت، نه شیعه امامیه خالص، ولى علماى شیعه امامیه این فرصت را غنیمت دانسته، قدم در عرصه ایثار نهادند، به دربار نزدیک شدند و به تدریج، از این راه، شیعه امامیه را مطرح ساخته، از نفوذ دروایش و صوفیان کاستند.

 
 

رابطه روحانیت و حکومت صفوی

خاندان شیخ صفی از خاندان‌های متنفذ صفوی بودند. پیروان آنها در آسیای صغیر متمرکز بودند و در نواحی مختلف ایران نیز هوادارانی داشتند
حکومت صفویان اولین حکومت شیعی اثنی‌عشری مستقل و در عرض با حکومتهای سنی‌گرای هم‌عصر خود چون عثمانی و شیبانیان در آسیای میانه به‌حساب می‌آید. این در دورانی بود که فاصله‌ی مذهبی اهل سنت و تشیع بسیار گسترده شده بود. شیعیان در اقصی نقاط جهان تحت پیگرد حکومتهای مخالف قرار داشتند. این امر از یک منظر زمینه‌ی رشد و تقویت حکومت صفویان را بیش از پیش فراهم می‌نمود؛ چراکه باعث جذب و توجه شیعیان اعم از خواص و عوام به این حکومت می‌گردید. دعوت آگاهانه شاهان صفوی از علمای شیعه و بهره‌مندی حکومت از حضور آنان در عرصه‌های نرم‌افزاری حکومت نوپای خود از یک‌طرف و اشتیاق عده‌ای از علما از شکل‌گیری حکومتی شیعی و پیاده گردیدن احکام الهی در چارچوب حکومتی مذهبی از طرف دیگر سبب شد تا علمای جهان اسلام به‌تدریج و با احتیاط جذب صفویان گردیده، به‌زعم خودشان در آن به ادای وظیفه‌ی شرعی بپردازند.

حکومت صفوی و رابطه آن با روحانیت

خاندان شیخ صفی از خاندان‌های متنفذ صفوی بودند. پیروان آنها در آسیای صغیر متمرکز بودند و در نواحی مختلف ایران نیز هوادارانی داشتند. جنبش این خاندان میراث‌دار شیعیان سربداری در قرن 8 و مرعشِان مازنداران در همان دوران است. مرامی که در عین تصوف، گرایشات شیعی دارد و به سیاست روی‌ آورد. این حرکت شیخی- شیخ صفی در همان قرن 8 پایه‌گذاری کرد و در پیشرفت آن در سال‌های اول مدیون مقبولیت تصوف در جامعه آن روزگار بود. در مورد اینکه شیخ صفی سنی یا شیعی بوده، اظهارنظرهای متفاوتی وجود داردو به هر حال مذهب وی هر چه بوده، در اعتقاد او به اسلام شکی نیست. کار سیاسی آنها به دست شیخ حیدر آغاز شد. فرزند او شاه اسماعِل، با توجه به داشتن هواداران زیادی که در عثمانی داشت و مذهب تشیع را پذیرفته بودند، شروع به کار کرد.
درزمان اسماعیل اول، به جنبه سیاسی شیوخ صفوی به جنبه معنوی و عقیدتی صوفیانه آنان غلبه کرد و از آن پس در طول عصر صفوی، این دو جنبه سیاسی گاه به موازات یکدیگر، و زمانی با تفویق یکی بر دیگری، سیاست دولت صفوی، تعیین می‌شد.
درزمان اسماعیل اول، به جنبه سیاسی شیوخ صفوی به جنبه معنوی و عقیدتی صوفیانه آنان غلبه کرد و از آن پس در طول عصر صفوی، این دو جنبه سیاسی گاه به موازات یکدیگر، و زمانی با تفویق یکی بر دیگری، سیاست دولت صفوی، تعیین می‌شد.شاه اسماعیل به برخورداری از عقاید خاص صوفیان و مقام تقدیس خود، حرکت تاریخی خود را شروع کرد و پس از ورود به تبریز و تاج‌گذاری توانست شیعه امامی را مذهب رسمی کند. بدیین ترتیب مظاهر تشیع مثل روی‌ آوردن جملاتی در اذان و ضرب سکه و حک کرد الفاظ شیعی روی آن را پایه‌گذاری کرد.
شاه اسماعیل به برخورداری از عقاید خاص صوفیان و مقام تقدیس خود، حرکت تاریخی خود را شروع کرد و پس از ورود به تبریز و تاج‌گذاری توانست شیعه امامی را مذهب رسمی کند. بدیین ترتیب مظاهر تشیع مثل روی‌ آوردن جملاتی در اذان و ضرب سکه و حک کرد الفاظ شیعی روی آن را پایه‌گذاری کرد. او همچنین تعدادی از عالمان و منشیان و دلبرانی را که بر مذاهب دیگر بودند را وادار به پذیرفتن تشییع کرد. در نتیجه در آغاز سلطنت اسماعیل اول، مذهب تاریخ سیاست بودو سعی می‌شد که در برخی از تشکیلات دولتی و مقامات و مناسب، از روحامیون استفاده شود. بدین شکل تلفیق یا مشارکتی از هر دو نمودار شد که حاصل آن مشاغلی مانند صدر است. شاید به برخورداری حکام صفوی از نیابت امام غایب و سایه خدا بر روی زمین بودن، می‌بایستی در آغاز، سیاست را تابع مذهب کند، اما تا عهد شاه عباس اول، گاه سیاست و گاه مذهب تابع یکدیگر می‌شدند.
سیاست مذهبی شاه طهماسب نیز مانند گذشته مبتنی بر احترام خاص به سادات و علمانی دین بود. در دوره او مقامات بالا مانند نفابت از ساات برگزیده می‌شد و علمای دین مورد توجه قرار گرفته از عنابت دربار برخوردار بودند و همچنین منصی صدر که بالاترین مقام دربار بود به علما واگذار شد. اما بعدها روش دیگری را در برابر علما پیش گرفت: علماء مخالف را از کشور بیرون راند و تعدادی از علماء مذهبی را از دیگر کشور‌ها به ایران فراخواند.

ولایت فقیه در عصر صفویه

در حقوق اساسی دوره صفویه نیز رگه هایی از نظریه «ولایت فقیه» در اندیشه و عمل فقها و برخی سلاطین صفویه دیده می شود، گرچه با این وسعت که هم اکنون مطرح است، نبوده است. تاریخ نویسان مکرر به این مسئله در لابه لای تاریخ دوره صفویه اشاره نموده اند.
دوران صفویه از دوران‏هاى نادر در تاریخ ایران است که نزدیک شدن عالمان نام‏دارى همچون محقّق کرکى، علّامه مجلسى، شیخ بهایى و دیگران به حاکمان صفوى تأثیر چشم‏گیرى بر آنان داشت و قدم‏هاى ارزنده‏اى در پیشرفت کشور از خود برجاى گذاردند.
محقّق از سال 916 ه. ق به دربار شاه اسماعیل صفوى راه پیدا کرد و نظر خود را بر ارکان دربار حاکم ساخت و این نفوذ تا اواخر عمر شاه اسماعیل ادامه یافت. پس از انتقال حکومت به شاه تهماسب، فرزند اسماعیل، باز هم احساس تکلیف نمود که به شاه نزدیک شود. او شاه تهماسب را آن‏چنان مجذوب استدلال‏هاى خود درباره «ولایت فقیه» و ادلّه آن نمود که باعث شد وى به نوشتن بیانیه‏اى حکومتى وادار گردد و در آن انتقال قدرت به محقّق را عملى سازد.
تهماسب صفوى در بیانیه معروف خود مى‏نویسد: «چون حضرت صادق علیه‏السلام فرمودند: "توجه کنید چه کسى از شما سخن ما را بیان مى‏کند و دقت و مواظبت در مسائل حلال و حرام ما مى‏دارد و نسبت به احکام ما شناخت دارد، پس به حکم و فرمان او راضى شوید که به حقیقت من او را حاکم بر شما قرار دادم، بنابراین، اگر در موردى فرمان داد و شخص قبول نکرد، بداند که نسبت به حکم خداوند مخالفت ورزیده و از فرمان ما، سربرتافته و کسى که فرمان را زمین بگذارد، مخالفت امر حق کرده و این خود در حدّ شرک است"، چنین آشکار مى‏شود که سرپیچى از حکم مجتهدان، که نگهبانان شریعت سید پیامبران هستند، با شرک در یک درجه است. بر این اساس، هرکس از فرمان خاتم مجتهدان و وارث علوم پیامبراکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و نایب امامان معصوم علیهم‏السلام (على‏بن عبدالعالى کرکى)، که نامش على است و همچنان سربلند و عالى مقام باد، اطاعت نکند و تسلیم محض اوامر او نباشد، در این درگاه مورد لعن و نفرین بوده، جایى ندارد و با تدبیر اساسى و تأدیب‏هاى بجا مۆاخذه خواهد شد.»
شاه به محقّق مى‏گفت: «شما به حکومت و تدبیر امور مملکت سزاوارتر از من مى‏باشید؛ زیرا شما نایب امام زمان (عج) هستید و من یکى از حکّام شما هستم و به امر و نهى شما عمل مى‏کنم.»
شاه به محقّق مى‏گفت: «شما به حکومت و تدبیر امور مملکت سزاوارتر از من مى‏باشید؛ زیرا شما نایب امام زمان (عج) هستید و من یکى از حکّام شما هستم و به امر و نهى شما عمل مى‏کنم.»
وى سپس ریاست عالیه مملکتى را به محقّق ثانى (شیخ کرکى) تقدیم نمود و در نامه خود نوشت: «هرکس، از دست‏اندرکاران امور شرعیه در ممالک تحت اختیار و لشکر پیروز این حکومت را عزل نماید، برکنار خواهد بود و هر که را مسۆول منطقه‏اى نماید، مسۆول خواهد بود و مورد تأیید است و در عزل و نصب ایشان احتیاج به سند دیگرى نخواهد بود. و هر کس را ایشان عزل نماید، تا هنگامى که از جانب آن عالى منقبت نصب نشود، بر کار نخواهیم گمارد.»
شیخ بهائى: او اعجوبه فقه، حکمت، ریاضى و عرفان بود و سمتِ شیخ‏الاسلامى «شاه عباس» را پذیرفت تا مردم را طبق نگرش ائمه معصوم علیهم‏السلام تربیت کند و فقه جعفرى را اجرا نماید.
بنابراین، باید بدین حقیقت توجه داشت که از دوران صفویه، بار دیگر شیعه در عرصه سیاسى درخشید. البته این بار شیعه تصوّف قدرت را به دست گرفت، نه شیعه امامیه خالص، ولى علماى شیعه امامیه این فرصت را غنیمت دانسته، قدم در عرصه ایثار نهادند، به دربار نزدیک شدند و به تدریج، از این راه، شیعه امامیه را مطرح ساخته، از نفوذ دروایش و صوفیان کاستند.