بررسی دیدگاه امام خمینی درباره‌ی حق رأی زنان
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢۳ : توسط : سعید

 از تحریم رأی زنان تا تکریم رأی زنان

امام خمینی در زمان پهلوی و در ماجرای لایحه‌ی انجمن‌های ایالتی و ولایتی، به شدت با مسئله‌ی رأی زنان مخالفت نمودند؛ در حالی که پس از انقلاب، نه تنها با حضور زنان در انتخابات مخالف نبودند، بلکه بر آن تأکید داشتند. چرایی این مسئله موضوع مقاله‌ی حاضر است.

بررسی ظاهری و سطحی اندیشه‌ی امام خمینی (رحمت الله علیه) درباره‌ی اعطای حق رأی به زنان در دو دوره‌ی پهلوی و جمهوری اسلامی، می‌تواند نشان‌دهنده‌ی تضاد در آرای ایشان درباره‌ی مشارکت سیاسی زنان باشد؛ چرا که ایشان در سال ۱۳۴۱، در هنگام پیشنهاد لایحه‌ی انجمن‌های ایالتی و ولایتی، مخالف این کار بودند؛ در حالی که در جمهوری اسلامی از اعطای حق رأی به زنان دفاع می‌کردند. با این حال، بررسی دلایل موضع‌گیری ایشان درباره‌ی اعطای حق رأی به زنان در دو مقطع قبل و بعد از انقلاب اسلامی، این نکته را آشکار می‌کند که نه تنها تضادی در تفکر ایشان وجود ندارد، بلکه تفکر حضرت امام خمینی (رحمت الله علیه) بعد از پیروزی انقلاب درباره‌ی حقوق زنان، تداوم خط فکری ایشان قبل از انقلاب است. در این راستا، نوشتار حاضر به بررسی دلایل نگاه متفاوت امام در این دو مقطع متفاوت می‌پردازد و به این سؤال پاسخ می‌دهد که چرا امام (رحمت الله علیه) حضور زنان در عرصه‌ی سیاسی را در دوره‌ی پهلوی برنمی‌تافتند، اما پس از آن و در مقطع جمهوری اسلامی، اصرار بر حضور و مشارکت سیاسی زنان در انتخابات داشتند.

 چرا امام خمینی مخالف حق رأی زنان در زمان پهلوی بود؟


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
آیا معماری در تربیت موثر است؟
ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢۳ : توسط : سعید

امید عبدالهی

 
 

کودکان امروزی شاهد مجموعه‌ای از بی‌نظمی‌ و ناهمگونی در معماری و بافت‌ شهری و از همه بدتر سیطره‌ی مادیّت و کمیّت بر زندگی انسانی هستند. کودک امروزی به دلیل معماری خاص شهری و در کنار آن تربیت‌های خاص، کمترین میزان تعامل را با اطرافیان دارد و متأثر از بی‌نظمی معماری شهری، دچار مشکلات عدیده‌ای است.

 

 

تأثیر و تأثر مصنوعات بشری نسبت به یکدیگر امری است که بسیاری از پژوهشگران عرصه‌ی فرهنگ و علوم اجتماعی و به ویژه روان‌شناسان بر آن صحه می‌گذراند. محیط اطراف و فضایی که از سوی انسان ایجاد می‌شود تأثیر فراوانی بر شخصیت، تیپ، رفتار و تربیت انسان و به ویژه رده‌های سنی پایین‌تر دارد و باعث تحریک حساسیت مردم و به ویژه فعالان در بخش فرهنگ نسبت به محیط اطراف می‌شود.

در این بین، بسیاری از سمبل‌ها و نشانه‌ها وجود دارند که خواسته یا ناخواسته تأثیر‌ فراوانی بر سلامت روح و روان افراد دارند؛ نمادهایی که در هنر و معماری جلوه‌ی بیشتری دارند و ملموس‌تر هستند. اهمیت موضوع وقتی بیشتر می‌شود که بدانیم این نشانه‌ها هر کدام با نیت و قصد مشخصی ایجاد شده است، فارغ از اینکه سمبل، نشانه و پرچمِ یک جریان فکری، فرهنگی، دینی یا هر چیز دیگری هستند که تأثیرات مستقیم و غیرمستقیم بر افراد دارند و البته نقش تربیتی را در زندگی کودکان بازی می‌کنند. علاوه بر این سمبل‌ها، مسائل دیگری از جمله نوع فضا و طرز معماری منازل و اماکن عمومی، باعث تأثیرگذاری بر نوع روابط، میزان ارتباطات و نحوه‌ی برخوردها شده است. این نوع مناسبات خود مسائل تربیتی خاصی را در پی خواهند داشت و بر همین اساس، در مقاله‌ی حاضر به بررسی ابعاد متعدد تأثیرگذاری معماری بر تربیت کودکان خواهیم پرداخت.
 
 مفهوم معماری
 
وجه مشترک هنر و مصنوعات بشری این است که علاوه بر اینکه دارای ظاهر و شکل خاصی هستند، دارای روح نیز هستند. هنر معماری هم از این قاعده مستثنا نیست. این هنر، علاوه بر کالبد ظاهری، دارای جنبه‌ی اصیل معنوی و حقیقی است و این جنبه‌ی اصیل و حقیقی آن، بر جنبه‌ی مادی آن تفوق دارد؛ هرچند که ظاهراً این‌ گونه به نظر نمی‌رسد. اما نکته‌ی مهم‌ این است که هنر معماری در نزد ایرانیان دارای معنی متعالی و ماوراءالطبیعه نیز بوده است و همواره ایرانیان بر این معانی عمیق تأکید داشته‌اند. در تعریف معمار، علامه دهخدا آورده است که مباشر بنایی و دانا به علم بنایی که به استادبنا دستورالعمل می‌دهد... آنکه عمارت کند و موجب رشد و تعالی گردد (دهخدا، ج 14، 21184).
 
از آنجا که در این تعریف به مسئله‌ی تعالی اشاره شده است، این تعالی به جنبه‌های معنوی هم به موازات جنبه‌های مادی اشاره دارد. در ادبیات ایرانی، گاه معمار در معانی انصاف و عدل به کار برده شده است.
 
«مصطفی آمده به معماری، که دلم را خراب دیدستند.» (خاقانی)
 
از این هم می‌توان فراتر گام نهاد، به گونه‌ای که گاه معماری به معنی بافرهنگ به کار برده می‌شود. در معانی نازل‌تر، معماری به معنای ساخت‌وساز است. به طور کلی، جملگی معانی معنوی عمران در ساختن مستتر است. شایان توجه است که ابن‌خلدون فرهنگ را هم‌معنی با عمران می‌داند. به عبارت دیگر، عمران همان فرهنگ است. ابن‌خلدون عمران را به دو بخش تقسیم می‌کند: عمران بدوی (مربوط به قبایل) و عمران مدنی (عمران مردم شهر). در تفکر و فرهنگ ایرانی از یک سو این اعتقاد وجود دارد که معماری هنر شکل دادن فضا بر حسب نیازمندی‌ها و نگاه و تلقی تاریخی آدمی نسبت به عالم و آدم و مبدأ عالم و آدم است و با نوع فرهنگ دینی و دنیوی انسان ربط پیدا می‌کند (مددپور، 1377، ص 9).
 
تحولاتی که در معنا و مفهوم معماری رخ داده تابعی از سیر تحولات فکری تمدن معاصر است که با علم تجربه‌گرا و تفکر راسیونالیستی مدرن رایج، جنبه و وجه‌ معنوی و روحانی حیات انسان و اصولاً وجه معنوی عالم وجود را انکار می‌کند.
 
در مقوله‌ی مدرنیته هم مدرنیسم به گونه‌ای با شعار پیشرفت و توسعه، چنان خویش را به جامعه‌ی بشری تحمیل می‌کند که جوامع و به خصوص جوامع عقب‌مانده (از نظر صنعت) که هویت و اعتبار خویش را در همسان شدن (ظاهری) با غرب جست‌وجو می‌کنند، سعی در تکرار و تقلید الگوهای معماری بیگانه دارند؛ الگوهایی که به ناچار شیوه‌ی زیست آن‌ها را نیز دگرگون خواهد کرد.
 
معماری مدرن (معاصر) آن‌چنان در چنبره‌ی مادیات گرفتار آمده است که آنچه در اوایل قرن بیستم به عنوان حادترین و پرشورترین مسئله در بین معمارها و شهرسازها مطرح می‌شود، ربط دادن شکل و کارکرد یا ارجحیت دادن یکی نسبت به دیگری است (فلامکی، 1355)؛ گویا که هیچ موضوع دیگری مطرح نیست. اگرچه ظاهر مکتب مدرنیسم در معماری مرده است و مردن او نیز با منفجر نمودن ساختمانی بلند (در سال 1972) جشن گرفته شد، لکن باید توجه داشت که جهان‌بینی پایه‌ی مکتب بعد از آن نیز همان جهان‌بینی است و به این ترتیب، این‌ها همه در طول یکدیگر مطرح هستند.
 
معماری مدرن (معاصر) آن‌چنان در چنبره‌ی مادیات گرفتار آمده است که آنچه در اوایل قرن بیستم به عنوان حادترین و پرشورترین مسئله در بین معمارها و شهرسازها مطرح می‌شود، ربط دادن شکل و کارکرد یا ارجحیت دادن یکی نسبت به دیگری است.
 
مفهوم تربیت
 
غالباً در تعریف تربیت به ریشه‌ی آن، یعنی «رب» توجه می‌شود و در این تعریف است که تربیت دگرگون کردن کم‌کم یا گام‌به‌گام و مستمر هر چیزی است تا به مرحله‌ای که (با توجه به ظرفیت) سزاوار آن است برسد و به عبارت دیگر، تربیت به کمال رساندن هر چیزی با توجه به استعدادهای موجود در آن است.
«و اللهُ أَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لاَتَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَکُمُ الْسَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ» (نحل، 78)
 
«پروردگار متعال شما را از رحم مادرانتان بیرون آورد، در حالی که هیچ چیز نمی‌دانستید و برای شما گوش و چشم و دل قرار داد، شاید سپاسگزاری کنید.»
 
 

ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
کشف قدیمی ترین نوع خط در ایران
ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢۱ : توسط : سعید

خبرگزاری میراث‌فرهنگی ـ گروه میراث‌فرهنگی ـ نمونه‌ای دیگر از تابلت یا پیش ‌ـ بالشتک‌ها در محوطه‌‌ چغاآهوان دشت مهران کشف شد. باستان‌شناسان طی بررسی‌هایی که روی آن انجام داده‌اند، قدمت این تابلت را به نیمه اول هزاره پنجم پیش از میلاد تخمین زده‌اند. گفته می‌شود قدیمی‌ترین نمونه آن مربوط به اواخر هزاره چهارم پیش از میلاد می‌شود که در جنوب بین‌النهرین یافت شده است.

گفته می‌شود، بالشتک‌ها نشان از پیدایش و روند تکاملی خط دارد. به‌نظر می‌رسد یکی از قدیمی‌ترین نمونه‌های مدارک آغاز نوشتار در ایران و از منطقه شوشان بزرگ به‌دست آمده‌است.
به‌گزارش CHN، به‌دنبال کاوش‌های اخیر در محوطه چغاآهوان نمونه‌ای از تابلت یا پیش ـ بالشتک‌ها کشف شده که بر اساس مقایسه‌های انجام شده تاریخ نیمه اول هزاره 5 پیش از میلاد برای آن تخمین زده شده‌است. این درحالی است که پیش از این نمونه پیشرفته این توکن‌ها از جنوب بین‌النهرین و شوشان کشف شده‌اند و تاریخ آن به اواخر هزاره چهارم پیش از میلاد نسبت داده می‌شود.
«اردشیر جوانمردزاده» باستان‌شناس در این‌باره به خبرگزاری میراث‌فرهنگی می‌گوید: «یکی از مهمترین شاخصه‌های تمدن که معیارگذار دوران پیش از تاریخ به تاریخ خط است. چنانچه برای بررسی روند تکامل پیدایش خط باید به مدارک آغازین و بررسی دوره‌های پیش از پیدایش خط پرداخت».
این باستان‌شناس با اعتقاد بر اینکه قدیمی‌ترین مدارک و نمونه‌های یافت شده را که می‌توان به آغاز و پیدایش خط نسبت داد مربوط به توکن‌ها یا اشیاء گلی شمارشی دوره نوسنگی می‌شود. این اشیاء که در سراسر خاورمیانه و خاور نزدیک پراکنده‌اند، در محوطه‌های نوسنگی ایران هم به دست آمده‌اند.
اما نمونه‌ی پیشرفته این توکن‌ها که بیانگر آغاز خط هستند، تابلت‌ها(Tablet)  یا بالشتک‌های گلی هستند که از جنوب بین النهرین و شوشان کشف و معرفی شده‌اند. جوانمردزاده معتقد است، تا مدتها پیش قدیمی‌ترین نمونه‌های این بالشتک‌های گلی به اواخر هزاره چهارم پیش از میلاد نسبت داده شده با این‌حال کاوش‌های باستان‌شناسی منطقه حمرین عراق منجر به کشف یافته‌ای شد که بعدها توسط متخصصان تحت‌عنوان نمونه بسیار پیشین بالشتک‌های خط معرفی شد. بر اساس مطالعات انجام شده این نمونه‌های آغازین تابلت (Proto-Tablet) را می‌توان به دوران عبید 4 در بین النهرین (نیمه دوم هزاره 5 پیش از میلاد) نسبت داد.
این درحالی است که طی کاوش‌های اخیر محوطه چغاآهوان دشت مهران واقع در استان ایلام نمونه‌ای از این پیش ـ بالشتک‌ها کشف شد که بر اساس مقایسه‌های انجام شده تاریخ نیمه اول هزاره 5 پیش از میلاد را می‌توان برای آن پیشنهاد داد. به‌گفته جوانمردزاده، این شی کوچک گلی با ابعاد 2×3×5 سانتیمتر مانند نمونه‌های مشابه بین‌النهرینی خود دارای سوراخ‌هایی ریز یا چوب خطی در دو طرف است. با این کشف می‌توان پیشنهاد داد یکی از قدیمی‌ترین نمونه‌های مدارک آغاز نوشتار در ایران و از منطقه شوشان بزرگ به‌دست آمده‌است.
 لازم به ذکر است که کاوش‌های هیئت آمریکایی در دهلران نیز نمونه مشابه آنچه که از چغاآهوان معرفی شده است را معرفی و منتشر کرده‌است که متاسفانه تاریخ دقیق آن معلوم نیست و کارکرد آن نیز به صفحه بازی پیشنهاد شده‌است.

 
ولایت فقیه در عصر صفویه
ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٦ : توسط : سعید
 
 

رابطه روحانیت و حکومت صفوی

خاندان شیخ صفی از خاندان‌های متنفذ صفوی بودند. پیروان آنها در آسیای صغیر متمرکز بودند و در نواحی مختلف ایران نیز هوادارانی داشتند
حکومت صفویان اولین حکومت شیعی اثنی‌عشری مستقل و در عرض با حکومتهای سنی‌گرای هم‌عصر خود چون عثمانی و شیبانیان در آسیای میانه به‌حساب می‌آید. این در دورانی بود که فاصله‌ی مذهبی اهل سنت و تشیع بسیار گسترده شده بود. شیعیان در اقصی نقاط جهان تحت پیگرد حکومتهای مخالف قرار داشتند. این امر از یک منظر زمینه‌ی رشد و تقویت حکومت صفویان را بیش از پیش فراهم می‌نمود؛ چراکه باعث جذب و توجه شیعیان اعم از خواص و عوام به این حکومت می‌گردید. دعوت آگاهانه شاهان صفوی از علمای شیعه و بهره‌مندی حکومت از حضور آنان در عرصه‌های نرم‌افزاری حکومت نوپای خود از یک‌طرف و اشتیاق عده‌ای از علما از شکل‌گیری حکومتی شیعی و پیاده گردیدن احکام الهی در چارچوب حکومتی مذهبی از طرف دیگر سبب شد تا علمای جهان اسلام به‌تدریج و با احتیاط جذب صفویان گردیده، به‌زعم خودشان در آن به ادای وظیفه‌ی شرعی بپردازند.

حکومت صفوی و رابطه آن با روحانیت

خاندان شیخ صفی از خاندان‌های متنفذ صفوی بودند. پیروان آنها در آسیای صغیر متمرکز بودند و در نواحی مختلف ایران نیز هوادارانی داشتند. جنبش این خاندان میراث‌دار شیعیان سربداری در قرن 8 و مرعشِان مازنداران در همان دوران است. مرامی که در عین تصوف، گرایشات شیعی دارد و به سیاست روی‌ آورد. این حرکت شیخی- شیخ صفی در همان قرن 8 پایه‌گذاری کرد و در پیشرفت آن در سال‌های اول مدیون مقبولیت تصوف در جامعه آن روزگار بود. در مورد اینکه شیخ صفی سنی یا شیعی بوده، اظهارنظرهای متفاوتی وجود داردو به هر حال مذهب وی هر چه بوده، در اعتقاد او به اسلام شکی نیست. کار سیاسی آنها به دست شیخ حیدر آغاز شد. فرزند او شاه اسماعِل، با توجه به داشتن هواداران زیادی که در عثمانی داشت و مذهب تشیع را پذیرفته بودند، شروع به کار کرد.
درزمان اسماعیل اول، به جنبه سیاسی شیوخ صفوی به جنبه معنوی و عقیدتی صوفیانه آنان غلبه کرد و از آن پس در طول عصر صفوی، این دو جنبه سیاسی گاه به موازات یکدیگر، و زمانی با تفویق یکی بر دیگری، سیاست دولت صفوی، تعیین می‌شد.
درزمان اسماعیل اول، به جنبه سیاسی شیوخ صفوی به جنبه معنوی و عقیدتی صوفیانه آنان غلبه کرد و از آن پس در طول عصر صفوی، این دو جنبه سیاسی گاه به موازات یکدیگر، و زمانی با تفویق یکی بر دیگری، سیاست دولت صفوی، تعیین می‌شد.شاه اسماعیل به برخورداری از عقاید خاص صوفیان و مقام تقدیس خود، حرکت تاریخی خود را شروع کرد و پس از ورود به تبریز و تاج‌گذاری توانست شیعه امامی را مذهب رسمی کند. بدیین ترتیب مظاهر تشیع مثل روی‌ آوردن جملاتی در اذان و ضرب سکه و حک کرد الفاظ شیعی روی آن را پایه‌گذاری کرد.
شاه اسماعیل به برخورداری از عقاید خاص صوفیان و مقام تقدیس خود، حرکت تاریخی خود را شروع کرد و پس از ورود به تبریز و تاج‌گذاری توانست شیعه امامی را مذهب رسمی کند. بدیین ترتیب مظاهر تشیع مثل روی‌ آوردن جملاتی در اذان و ضرب سکه و حک کرد الفاظ شیعی روی آن را پایه‌گذاری کرد. او همچنین تعدادی از عالمان و منشیان و دلبرانی را که بر مذاهب دیگر بودند را وادار به پذیرفتن تشییع کرد. در نتیجه در آغاز سلطنت اسماعیل اول، مذهب تاریخ سیاست بودو سعی می‌شد که در برخی از تشکیلات دولتی و مقامات و مناسب، از روحامیون استفاده شود. بدین شکل تلفیق یا مشارکتی از هر دو نمودار شد که حاصل آن مشاغلی مانند صدر است. شاید به برخورداری حکام صفوی از نیابت امام غایب و سایه خدا بر روی زمین بودن، می‌بایستی در آغاز، سیاست را تابع مذهب کند، اما تا عهد شاه عباس اول، گاه سیاست و گاه مذهب تابع یکدیگر می‌شدند.
سیاست مذهبی شاه طهماسب نیز مانند گذشته مبتنی بر احترام خاص به سادات و علمانی دین بود. در دوره او مقامات بالا مانند نفابت از ساات برگزیده می‌شد و علمای دین مورد توجه قرار گرفته از عنابت دربار برخوردار بودند و همچنین منصی صدر که بالاترین مقام دربار بود به علما واگذار شد. اما بعدها روش دیگری را در برابر علما پیش گرفت: علماء مخالف را از کشور بیرون راند و تعدادی از علماء مذهبی را از دیگر کشور‌ها به ایران فراخواند.

ولایت فقیه در عصر صفویه

در حقوق اساسی دوره صفویه نیز رگه هایی از نظریه «ولایت فقیه» در اندیشه و عمل فقها و برخی سلاطین صفویه دیده می شود، گرچه با این وسعت که هم اکنون مطرح است، نبوده است. تاریخ نویسان مکرر به این مسئله در لابه لای تاریخ دوره صفویه اشاره نموده اند.
دوران صفویه از دوران‏هاى نادر در تاریخ ایران است که نزدیک شدن عالمان نام‏دارى همچون محقّق کرکى، علّامه مجلسى، شیخ بهایى و دیگران به حاکمان صفوى تأثیر چشم‏گیرى بر آنان داشت و قدم‏هاى ارزنده‏اى در پیشرفت کشور از خود برجاى گذاردند.
محقّق از سال 916 ه. ق به دربار شاه اسماعیل صفوى راه پیدا کرد و نظر خود را بر ارکان دربار حاکم ساخت و این نفوذ تا اواخر عمر شاه اسماعیل ادامه یافت. پس از انتقال حکومت به شاه تهماسب، فرزند اسماعیل، باز هم احساس تکلیف نمود که به شاه نزدیک شود. او شاه تهماسب را آن‏چنان مجذوب استدلال‏هاى خود درباره «ولایت فقیه» و ادلّه آن نمود که باعث شد وى به نوشتن بیانیه‏اى حکومتى وادار گردد و در آن انتقال قدرت به محقّق را عملى سازد.
تهماسب صفوى در بیانیه معروف خود مى‏نویسد: «چون حضرت صادق علیه‏السلام فرمودند: "توجه کنید چه کسى از شما سخن ما را بیان مى‏کند و دقت و مواظبت در مسائل حلال و حرام ما مى‏دارد و نسبت به احکام ما شناخت دارد، پس به حکم و فرمان او راضى شوید که به حقیقت من او را حاکم بر شما قرار دادم، بنابراین، اگر در موردى فرمان داد و شخص قبول نکرد، بداند که نسبت به حکم خداوند مخالفت ورزیده و از فرمان ما، سربرتافته و کسى که فرمان را زمین بگذارد، مخالفت امر حق کرده و این خود در حدّ شرک است"، چنین آشکار مى‏شود که سرپیچى از حکم مجتهدان، که نگهبانان شریعت سید پیامبران هستند، با شرک در یک درجه است. بر این اساس، هرکس از فرمان خاتم مجتهدان و وارث علوم پیامبراکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و نایب امامان معصوم علیهم‏السلام (على‏بن عبدالعالى کرکى)، که نامش على است و همچنان سربلند و عالى مقام باد، اطاعت نکند و تسلیم محض اوامر او نباشد، در این درگاه مورد لعن و نفرین بوده، جایى ندارد و با تدبیر اساسى و تأدیب‏هاى بجا مۆاخذه خواهد شد.»
شاه به محقّق مى‏گفت: «شما به حکومت و تدبیر امور مملکت سزاوارتر از من مى‏باشید؛ زیرا شما نایب امام زمان (عج) هستید و من یکى از حکّام شما هستم و به امر و نهى شما عمل مى‏کنم.»
شاه به محقّق مى‏گفت: «شما به حکومت و تدبیر امور مملکت سزاوارتر از من مى‏باشید؛ زیرا شما نایب امام زمان (عج) هستید و من یکى از حکّام شما هستم و به امر و نهى شما عمل مى‏کنم.»
وى سپس ریاست عالیه مملکتى را به محقّق ثانى (شیخ کرکى) تقدیم نمود و در نامه خود نوشت: «هرکس، از دست‏اندرکاران امور شرعیه در ممالک تحت اختیار و لشکر پیروز این حکومت را عزل نماید، برکنار خواهد بود و هر که را مسۆول منطقه‏اى نماید، مسۆول خواهد بود و مورد تأیید است و در عزل و نصب ایشان احتیاج به سند دیگرى نخواهد بود. و هر کس را ایشان عزل نماید، تا هنگامى که از جانب آن عالى منقبت نصب نشود، بر کار نخواهیم گمارد.»
شیخ بهائى: او اعجوبه فقه، حکمت، ریاضى و عرفان بود و سمتِ شیخ‏الاسلامى «شاه عباس» را پذیرفت تا مردم را طبق نگرش ائمه معصوم علیهم‏السلام تربیت کند و فقه جعفرى را اجرا نماید.
بنابراین، باید بدین حقیقت توجه داشت که از دوران صفویه، بار دیگر شیعه در عرصه سیاسى درخشید. البته این بار شیعه تصوّف قدرت را به دست گرفت، نه شیعه امامیه خالص، ولى علماى شیعه امامیه این فرصت را غنیمت دانسته، قدم در عرصه ایثار نهادند، به دربار نزدیک شدند و به تدریج، از این راه، شیعه امامیه را مطرح ساخته، از نفوذ دروایش و صوفیان کاستند.

ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
بازخوانی ترور کسروی به روایت سید محمد علی لواسانی
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٤ : توسط : سعید

احمد کسروی ... کتب ادعیه شیعه و کتب شیخ سهروردی را در دی ماه هر سال تحت عنوان «جشن کتابسوزان» آتش زد و این عمل خود را «پاک‌دینی» نام نهاد.کتاب شیعی‌گری کسروی به حوزه علمیه نجف رسید. نواب آن را به روحانیان نجف داد .از میان روحانیان تنها حاج آقا حسین قمی از مراجع نجف حکم ارتداد کسروی را صادر می نماید.دوستان نواب و طلاب او را عازم ایران کردند تا کسروی را از دین ستیزی بازدارد. ..

بعد از اشغال ایران توسط متفقین و سقوط رضاشاه احمد کسروی مورخ و نویسنده مشروطیت، کتاب شیعی‌گری را نوشت و جمعیت «باهماد آزادگان» را تأسیس کرد. کتب ادعیه شیعه و کتب شیخ سهروردی را در دی ماه هر سال تحت عنوان «جشن کتابسوزان» آتش زد و این عمل خود را «پاک‌دینی» نام نهاد.کتاب شیعی‌گری کسروی به حوزه علمیه نجف رسید. نواب آن را به روحانیان نجف داد .از میان روحانیان تنها حاج آقا حسین قمی از مراجع نجف حکم ارتداد کسروی را صادر می نماید.دوستان نواب و طلاب او را عازم ایران کردند تا کسروی را از دین ستیزی بازدارد. وی پس از چند جلسه بحث و گفتگو با کسروی، وی را عنصری بی‌دین و غیر قابل اصلاح یافت بنابراین وی را در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۲۴ در میدان حشمت الدوله تهران ترور کرد، اما کسروی زنده ماند و نواب را دستگیر و زندانی کردند. پس از تشکیل جمعیت فدایییان اسلام از میان داوطلبین قتل کسروی سید حسین امامی و سید علی محمد امامی، مظفری، قوام فدایی و الماسیان، گنج بخش، صادقی و یک درجه دار ارتشی انتخاب شدند. در روز 20 اسفند 1324 طرح ترور کسروی با موفقیت انجام شد. در ادامه جریان این ترور را از زبان محمد علی لواسانی(متولد 1310 ش) از اعضای فداییان اسلام مرور خواهیم کرد:

 وقتی نواب  موضوع کسروی را با آقایان مطرح می کند و آنها به مهدورالدم بودن او حکم می کنند، ایشان اعلام آمادگی می کند و می گوید: من برای رفتن به ایران عازم هستم. بعضی ها می گویند نرو، حیف است، بعضی ها دعا به گوشش می خوانند که می خواهی بروی انشاء الله موفق می شوی و از آنجا مرحوم آقای شیخ محمد حسن طالقانی و بعضی دیگر را به ایشان معرفی می کند تا وقتی به تهران می رود با آنها در تماس باشد. یادم هست ایشان می گفت: وقتی که وارد تهران شدم آدرس خانه کسروی را گرفتم و مستقیم به خانه او رفتم، بدون ان که جای دیگری بروم. حتی بقچه ی رخت هایم در دستم بود و با او وارد بحث شدم. نواب چندین جلسه با کسروی بحث می کند، حتی در مجالس تبلیغاتی که کسروی داشته شرکت و صحبت می کند تا جایی که افرادی را در آن مجالس منقلب می کند و در دل برخی هم تشکیک ایجاد می کند. نواب می گفت: با وجودی که از طریق کتابها به مسلک او شناخت پیدا کرده بودم و علما گفته بودند که اگر کسی این عقاید را داشته باشد و این مطالب را بگوید مهدور الدم است، ولی به منظور« لیطمئن قلبی» خودم شخصاً با او صحبت کردم تا برای من جای شک وشبهه ای نباشد. در مذاکراتی که با داشتم صد در صد یقین پیدا کردم که آدمی نیست که گول خورده یا مثلاً در حال غفلت یا در جهل و نادانی باشد یا امری برایش مشتبه شده باشد. اطمینان صد در صد یافتم  که کسروی با یک منظور خاص این هدف را دنبال می کند و اصلاح شدنی هم نیست. هر چه او را نصیحت کردم، اثری نداشت. لذا تصمیم خودم را در این رابطه گرفتم. نواب پیش از این که به اسلحه دسترسی پیدا کند، شمشیری تهیه می کند و تصمیم می گیرد او را با شمشیر از بین ببرد ولی موفق نمی شود. ایشان می گفت: چون منزل کسروی اطراف لاله زار بود، سه روز در ساعات عبور او از لاله زار پشت در مسجد لاله زار به اصطلاح، زاغ سیاه او را چوب می زدم و انتظار او را می کشیدم، حتی یکی از رفقا به نام آقای خورشیدی همراه ایشان بوده که وقتی کسروی می رسد، خبر کند و ایشان آمادگی داشته باشد و اگر کسی همراه اوست  خورشیدی به او تنه بزند و او را کنار بیندازد تا نواب بتواند مثلاً با شمشیر  گردن او را بزند که اتفاقاً موفق نمی شود. کسروی به طور اتفاقی سرماخوردگی پیدا می کند و مریض می شود و در خانه استراحت می کند و آن سه روز نمی آید. وقتی نواب مایوس می شود که از این طریق بتواند کاری کند به مرحوم حاج شیخ محمد حسن طالقانی مراجعه می کند. سپس شاه آبادی به ایشان مراجعه می کند و چهارصد تومان برای خرید یک تپانچه به او می دهد، ولی مجالی برای تمرین کردن و امتحان اسلحه نداشت و روز موعود سر چهار راه خیابان حشمت الدوله، کسروی در درشکه بوده که به چنگ نواب می افتد، منتهی گویا اسلحه کار نمی کند یا اینکه یک تیر شلیک می شود و از کنار گوش او رد می شود و پوکه در لوله اسلحه می ماند و نمی تواند دوباره شلیک کند لذا حمله می کند و با قنداق اسلحه به سر و کله کسروی می زند. با وجود آنکه  نواب در آن زمان 18 یا 19 ساله بوده است بر او غلبه می کند و او را به زمین می کوبد و سرش را به تیزی لب جوی می زند. چون ایام حکومت نظامی بود پلیس ها می رسند و کسروی را از دست نواب نجات می دهند. کسروی با سرنیزه ای که در عصایش بود به نواب حمله می کند اما نمی تواند کاری انجام دهد. کسروی را چون مجروح شده بود به بیمارستان و نواب را به زندان می برند منتهی زندان ایشان خیلی طول نمی کشد زیرا علما اقدام می کنند. کسروی هم از بیمارستان بیرون می آید، چون آن ضربه چندان کاری نبوده است. احتمالاً آقای اسکندری یک قباله و سند خانه ای می گذارد و نواب را با قید کفالت آزاد می کنند که بعد  مرحوم نواب شروع می کند به یار جمع کردن و تشکیل جلسات. از طریق جلسات سخنرانی افرادی را جمع می کند از جمله شهید امامی، حاج حسین اکبری و آقای علی قیصر که در ارتش بود و در خیابان آبشار مغازه داشت. اینها از جوان هایی بودند که جذب نواب می شوند، سپس کم کم جمعیتی تشکیل می دهند. در جلسات بحث موضوع کسروی را مطرح می کنند.

 


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
حکایت تاریخی
ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢ : توسط : سعید

بهاء الواعظین معروف می گوید:

در ابتدای دوره مشروطه به خانه ای رفتم که پیرزن و دختر جوانی در آنجا بودند.

پیرزن پرسید: منظور از مشروطه چیست؟

گفتم: قوانین جدیده.

گفت: مثلا چه؟

مرا شوخی گرفت، گفتم: مثلا دختران جوان را به پیرمردان دهند و زنان پیر را به جوانان!

دخترش گفت: این کار چه فایده دارد!!!!؟

پیرزن از جا پرید و با عصبانیت رو به دختر کرد و گفت:

خفه شو دختره بی حیاء ، حالا کارت به جایی رسیده که به قانون مشروطه ایراد میگیری، اتفاقا قانون بسیار خوبی است!

قانون صرفا تا جائی خوبه که به پر و بال حضرات نپیچه و گرنه بی حیائیش می مونه برا …!